عکس سکسی‌ متحرک خفن از کردن تو سوراخ کون

عکس سکسی متحرک,عکسهای سکسی حشری و شهوتی متحرک از کس دادن و کوس گاییدن دختران سکسی

 سوراخ کون 

 عکس سکسی‌ متحرک


 سوراخ کون
 عکس سکسی‌  /داستان سکسی

روی تختم دراز کشیدم و به سقف اتاقم خیره شدم.اصلا خوابم نمیبره.ساعت 3 صبح هستش ولی طبق معمول موقع خواب این مغز آدم بر خلاف مواقع دیگه بسته نمیشه و همش در حال فکر کردنه... یاد شش ماه پیش می افتم.زمانی که عاشق دختری نسبتا ریزه بودم.دختری خوشگل،با پوستی سبزه،قدی حدود160 و وزن55 یاد اون روز می افتم که با هم در هوای سرد زمستان تو پارک لاله قدم میزدیم و در گوش هم حرفای عاشقانه میزدیم.اون موقع ها من از ته دلم عاشقش بودم...هر چند هنوزم هستم.یادمه دست خودم و سایه تو جیب کاپشن من بود...خیلی آروم دستشو نوازش میکردم...هر چند وقت یکبار یه نگاهی به پشت و جلوی خودم مینداختم و اگه کسی اون اطراف نبود یه لب کوچولو ازش میگرفتم. پارک خلوت بود و افراد زیادی اون جا نبودن.دو تا بچه با سر و صدای زیاد دنبال هم می دویدند و چند زوج جوان دیگر نیز مانند ما دست هم را گرفته بودند و به آرامی با هم صحبت میکردند. وسط حرفای عاشقانه ام بودم.داشتم میگفتم چقدر عاشقشم و میتونیم تا یکی دو سال دیگه با هم ازدواج کنیم؛که گفت من سردمه روزبه. از پشت یه بغل محکم کردمش که البته قصد سکسی ای اون موقع نداشتم.اونم خندید و برگشت و یه بوس ریز از لبم گرفت. _ میخوای کاپشنمو بهت بدم؟؟ هر چند خودش یک کاپشن پر داشت!!و نمیدونم چجوری سردش شده بود _ نه.نمیخوام.اون جوری خودت سردت میشه عزیزم _ نه.نمیشه. و دستشو از تو جیب کاپشنم در آوردم که کاپشنمو دربیارم و بهش بدم. _ نمیخوام.بیا بریم خونمون _ باشه.هر جور راحتی چند بار قبلش هم رفته بودم خونشون ولی چون هیچ وقت به خاطر سکس باهاش دوست نشده بودم باهاش کاری نداشتم.
قدم زنان از پارک به سمت ماشینمون حرکت کردیم.سوار شدیم.تو خیابونهای خلوت به سرعت پیش می رفتیم.به خونشون رسیدیم.ازش یه لب گرفتم و خداحافظی کردم. _ مگه نمیای بالا؟ _ نه دیگه.برم خونه دیرم شده.بعدش مامانت وقتی هست زیاد راحت نیستم. _ خودتو لوس نکن.بیا.در ضمن مامانمم خونه نیست. _ باشه.به شرطی که یه لیوان قهوه بهم بدیا! _باشه.قبوله
در ماشینو قفل کردم و وارد ساختمان شدیم.طبقه ی سوم خونشون بود. خونشون خیلی بزرگه.خیلی مجلل و نورگیر.کلی هم لوازم تزیینی دارن. _ خب من میرم قهوه درست کنم.تو هم کاپشنتو در بیار. _ باشه عزیزکم و رفتم تو اتاقش.تقریبا بیست دقیقه ی بعد اومد تو اتاق با دو تا قهوه _ هنوز که لباساتو عوض نکردی؟ من بهش گفتم.آخه هنوز مانتوش تنش بود و فقط کاپشن پرشو در آورده بود. _ آخه داشتم واسه جناب عالی قهوه درست میکردم.کجا بودم که لباس عوض کنم؟؟ _ خیلی خوب. حالا برو عوض کن. اونم خیلی راحت جلوی من مانتوشو در آورد.زیرش یه تاپ صورتی خیلی خوشگل پوشیده بود.بعدم شلوارشو در آورد. کلا جلوی هم خیلی راحت بودیم و چون منم هیچ وقت قصد خاصی نداشتم اونم مشکلی نداشت در کل. بعد یه شلوار کوتاه بنفش پوشید و اومد بغلم روی تخت نشست. بعد این که قهوه هامونو خوردیم من دراز کشیدم رو تخت و اونم اومد بغلم خوابید.فکر کنم یه نیم ساعتی همون جوری بودیم و بعد من دستمو انداختم دور کمرشو آوردمش نزدیکتر به خودم.خیلی محکم لبشو خوردم و زبونمو تو دهنش می چرخوندم.از این کارا قبلا هم کرده بودیم ولی هیج وقت از این حد جلوتر نرفته بودیم.
_ روزبه
_ چیه؟
_ خیلی دوست دارم.میدونی؟
_ آره
بعد یهو مثل این که شهوتش زد بالا یهو تاپشو در آورد بعدشم شلوارکشو.منم همین جوری نگاش میکردم چون سورپرایز شده بودم. با این که بیست و پنج سالم بود ولی تا حالا سکس نداشتم. سایه هم بیست و سه سالش بود و همین طور.منم کم کم خجالتم ریخت و شروع کردم لباسامو در آوردم.بعد 5 دقیقه سایه فقط یه سوتین و شورت ست مشکی تنش بود.منم فقط شورت دوباره شروع کردیم به لب خوردن.بعد من خوابوندمش رو تخت و رفتم سراغ گوشاش.اول گوش چپش رو کامل خوردم بعدم گوش راستشو.بعد اومدم پایینتر گردنشو لیس میزدم.بعدم رسیدم به سینه هاش.سوتینشو چون بلد نبودم باز کنم!!(البته حالا بلدم!)خودش باز کرد. کم کم صدای اه و اوهش در اومده بود.بالاخره صبرش تموم شد و گفت روزبه بکن منو.بدوووو منم از سینه هاش رفتم پایین و از نافش گذشتم و شروع کردم رونهاشو بغل کوسشو لیس میزدم.سایه هم حسابی حشری شده بود.بالاخره تحمل منم تموم شد و شورتشو در آوردم.کس تپل و سفیدی داشت.موهاشم تازه زده بود.بوی خیلی خوبی داشت.شروع کردم به لیسیدن کسش.خیلی مزه ی خوبی میداد.چند دقیقه همین جوری کسشو خوردم که به ارگاسم رسید. بعدش اون اومد شورتمو در آورد.کیرم خیلی سفت شده بود.خواست ساک بزنه ولی من نزاشتم.خوشم نمیومد دهنی که ازش لب میگیرم کیرمو بخوره...این نظر منه... به حالت سگی نشست.من کیرمو تنظیم کردم با سوراخ کسش و به آرامی تو فرستادم.اولش یه جیغ کوتاهی کشید.یکم درد داشت ولی بعد یک دقیقه عادت کرد.منم شروع کردم به تلمبه زدن. خیلی آروم جلو و عقب میکردم.راستش میترسیدم تندتر تلمبه بزنم!

!بالاخره دفعه اولم بود دیگه کم کم جرئتم بیشتر شد و تند تر تلمبه میزدم.بعد تقریبا 5 دقیقه آبم اومد و همشو ریختم تو همون کون سفید نسبتا گندش بعدشم دراز کشیدم بغلش و توی بغل همدیگه خوابمون برد. سه ساعت بعد با زنگ گوشیم بیدار شدم.مامانم بود.نگرانم شده بود.ساعت تقریبا 11 شب بود. بهش گفتم رفتم با سایه رستوران.تا یک ساعت دیگه میام.مامانم سایه رو می شناخت و ازشم خوشش اومده بود.ولی در این حد نبود که بگم تنهایی رفتم خونشون.مامان بابای سایه هم رفته بودن مسافرت تهران نبودن. دوباره پیش سایه ولو شدم.با موهای خرماییش بازی میکردم.یه دستم تو موهاش بود.یه دستم با سینه هاش ور میرفت و در همین حین ازش لب هم میگرفتم.خیلی لحظات خوبی بود اون موقع بعد 10 مین پا شدم.دیگه خیلی دیرم شده بود.سریع لباسامو پوشیدم.بازم ازش لب گرفتم.واقعا خیلی خوش طعم بودن و هر چی میخوردم سیر نمیشدم.قرار فردا بعد از ظهرو گذاشتیم،ازش خداحافظی کردم ،سوار ماشین شدم و رفتم خونه... بعد اون ماجرا یه بار دیگه هم موقعیتش گیر اومد و دوباره از پشت کردمش.ولی الآن تقریبا یه ماهه ندیدمش.به خاطر ماموریت باباش رفتن کیش.ولی تا یه هفته ی دیگه میاد و دوباره بهم بر میگردیم. این اولین داستانی بود که نوشتم.ببخشید یکم طولانی شد.ممنون میشم راهنماییم کنین تا داستانای بعدیم با سایه رو قشنگتر بنویسم
نوشته: روزبه

۲ نظر:

  1. ناشناس۸:۳۶

    این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  2. ناشناس۶:۲۸

    این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف

دوستان از گذاشتن شماره تلفن خوداری کنید!