کليپ سکسي دختران افغانی / داستان سکسی

مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران ایرانی بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشد
موفق باشيد سياوش
http://iranpress3gp.blogspot.com/


http://oron.com/aexvg3tx3qh2/Big_tit...m_sex.3gp.html

داستان سکسی
کون کس افغانی
بعد از ظهر بود ، يه ناهار درست و حسابي خورده بودمو واسه خودم رو تختم ولو بودم و داشتم


کتاب فوق علمي ، مفيد و وزين 17 روش کس کردن رو ميخوندم و از مطالب گهربارش استفاده ميبردم. درست و حسابي کيفور شده بودم که تلفن زنگ زد : (اي لعنت بر خرمگس معرکه و خروس بي محل ، اين کيه ديگه اين وقت ظهر زنگ زده.) --بله ، بفرماييد؟ - سلام ، هري خودتي؟ --شهرام ، تويي؟ - آره. --کس کيش اين چه وقت زنگ زدنه ؟ نميگي مردم خوابند؟ - کارت دارم.غروب بيکاري؟ --نه دارم درس مي خونم !!!! آخر هفته امتحان دارم ، کلي شوتم .اصلا ً وقت اضافه ندارم. - حيف شد .بابا اينا رفتن کيش يه يک هفته ايي نيستن.(در نتيجه ماشين بابا بي صاحاب مونده)ميخواستيم امروز با بچه ها بريم يه دوري بزنيم . (اي واي ، عجب کسي گفتم ها.گذشته از اينکه ممکنه برنامه ايي جور بشه و بالاخره ما هم به نون و نوايي برسيم ، سوار بي.ام.و آخرين مدل پدر شهرام شدن هم کلي صفا داره.بايد يه جوري درستش ميکردم) --خب حالا بذار يه نگاهي به برنامم بندازم .ا ِ ...، صب کن ، آها آره ، شب 2 ساعت وقت گذاشتم که به کلکده يه سري بزنم .اون رو بيخيال ميشم و جاش درس ميخونم .(حاشا و کلا که اون موقع من اصلا ً نميدونستم کلکده ديگه چه جونوريه.اصلا ً فکر نکنم اون موقع کلکده ايي موجود بيدي.) - ok ، ساعت چند بيايم دنبالت؟ --دم غروب بيا.ساعت 6. - باشه.سر ساعت 6 . آماده باشي ها ، معطل نشيم. غروب بعد از نيم ساعت معطلي ،شهرام سر ساعت 6 اومد (6:30).تنها تو ماشين نشسته بود.البته ماشين که نه ،يه عروسک آلبالويي ماماني. --پس بقيه؟ - کون لقشون پيداشون نکردم .دو تايي ميريم .صفاش بيشتره. --باشه ،پس بزن بريم. --ببينم ، يه کس چرخ معموليه يا خبرهايي هم هست ؟ - (بعد از کلي خنده) اي کس نديده ، تا گفتم کسي خونه نيست ، کيرت ياد کس کرد؟ (دوباره خنده) حالا يه دوري ميزنيم ، اگه پا داد و پيدا کرديم ، چشم در خدمتيم.
دختر افغاني
آخ جون .يعني ميشه؟ اي خدا ، اگه امشب يه کُس پيدا بشه که ما بکنيم قول ميدم ، قول ميدم که ديگه جلق نزنم. .... اما نه ،مثل اينکه ماهنوزتو مايه هاي همون کير نداشتن هستيم(بدنيست يه سري به اين ماريان الجاسوسي بزنم ،شايد يک کم ازاون برجک شانسش به ما هم بده).دو ساعت داريم ميگرديم،ولي هيچ سوژه ايي پيدا نکرديم ،ياشايدم ديديم ولي تجربۀ کافي واسه تشخيص دادنشون رو نداشتيم.ديگه داشت حوصلمون سر ميرفت.(هر چند که به توصيه اساتيد محترممون در اين راه بايد صبر و حوصلۀ بسيار بخرج داد و زود ميدون روخالي نکرد)داشتيم دست از پا درازتر برمي گشتيم خونه که چشممون به کنارخيابون افتاد . ..... دو تا تيکه باحال ، خوشتيپ و با کلاس اون گوشه ايستاده بودن.يکيشون يکدست سفيد پوشيده بود که تو شب بد جوري خودشو نشون ميداد ، آرايش غليظي داشت و يک روسري حلقه بافي شده سرش کرده بود . اون يکي کوچيکتر نشون ميداد تقريبا ً 18 سال ، يه مانتو کوتاه آبي تنش بود که بد جوري هم تنگ بود. يه روسري حرير آبي هم سرش کرده بود که موهاش رو خيلي استادانه و قشنگ از زيرش بيرون انداخته بود. آرايش کم رنگي کرده بود ولي همينجوري هم از بزرگتره خوشگل تر بود. با اين وضعيت معلوم نبود چيکاره بودن؟ تکليف ما چي بود؟ به توصيه استاد تور زنيمون (رحيم پاس فِر) چند بار، طوري که تابلو نباشه دور زديم.معلوم بود که مسافر نيستند چون به تاکسي هايي که ميگذشتند محل نميگذاشتند. - چيکار کنم؟جلوپاشون نگه دارم؟ --نميدونم .به قيافشون که نميخوره اهل اين حرفها باشن. - خب ، پس و ِلِللِش . --نه ،حالا نگه دار.فوقش سوار نميشن و ما يک کم ضايع ميشيم. شهرام يه دنده عوض کرد ، به سمتشون حرکت کرد و جلوي پاشون نگه داشت. تو دلم آشوب بود.يعني سوار ميشدن؟اگه مي شدن که ديگه .... حتما ً هم لازم نبود بکنيمشون. چند ساعت لاس زدن با اين دو تا ، مي ارزيد وشرف داشت به کردن 1000 تا جنده. (واسه خودشون شب قدري بودن ، کس کيشا) يه نگاهي به هم انداختن ، معلوم بود که شک دارن سوار شن.خب ، پس اينکاره بودن.بالاخره بزرگتره اومد جلو و در عقب رو باز کرد .سرش رو خم کرد و يه نگاهي به ما انداخت : * سلام. - عليک سلام.بفرماييد ، در خدمت باشيم. بدون هيچ معطلي وبه قول داداي عزيزمون انگار که هراز باراين کار رو کرده باشه سوار شد و خودشو کنار کشيد تا دومي هم سوار شه. وارد ماشين که شد ، بوي ادکلنش تمام فضا رو پر کرد.اين ديگه چي بود؟ من خودم 10 سال تو کار عطر و ادکلن بودم ،(هرگونه اهل پيرپکاجک بودن و ارتباط با بهروز شديدا ً تکذيب ميشود.)ولي يه همچين بويي تا به حال نشنيده بودم.عقل و هوش رو از سر آدم ميپروند ،خودش تنهايي کار ويسکي و حشيش رو با هم انجام ميداد.آدم رو حالي به حالي ميکرد .کوچيکتره که سوار شد شهرام حرکت کرد. همينجوري خودمون کم با اين ماشين تو خيابون تابلو بوديم ، با حضور حضرات عليّه ديگه به بيلبورد هم ميگفتيم زکـّي.حتي مسئولين موزۀ لوور جنگي خودشون رو رسوندن تهران و پيشنهاد دادن که ما رو به جاي "مونا ليزا" بذارن تو موزشون.ولي از شانسمون(البته شانس شهرام ، ما که همانطور که ذکرش رفت کير نداشتيم)اون شب تخم ماموررو ملخ خورده بود .مثل الان هم که نبود که اين الگانسي ها و پاژيرويي ها همه جا ريخته باشن و به عالم و آدم(در يک کلام مــــلـــــت بچه باحال) گير بدن. شهرام سر صحبت رو باز کرد، به هر حال اون هم از من بزرگتر بود و هم باتجربه تر. اصلا ً يادم نيست که چي بهشون گفت و از کجا شروع کرد ، چون حواسم بهش نبود ، اونجا نشسته بودم ولي تو باغ نبودم ( شايد تو گلستون بودم).يه حال عجيبي داشتم .قبلا ً nها بار دختر سوار کرده بوديم و با هم ول گشته بوديم ، اما اين دفعه فرق داشت و قصدمون يک کم تفريح نبود.هدف مقدس و بزرگي داشتيم.انقد ميدونم که وقتي حواسم جمع شد، شهرام شام هم گرفته بود و تو راه خونه بوديم.توي راه فقط شهرام و شيما(چه جور هم در اومدن)صحبت ميکردن .من که معلوم الحال بودم وذکرم رفت ،ولي چراسارا حرفي نميزد؟ پشت سر من نشسته بود و صداش هم در نمي اومد. از آينه بقل نگاش کردم ،سرش رو انداخته بود پايين و برخلاف شيما که يه ريز حرف ميزد ، ساکت نشسته بود.ما که سر از کار اين دو تا در نياورديم. ******************** خونه شهرام اينا يه خونه ويلايي درندشته که از دو تا کوچه در داره. وقتيکه رفتيم تو و شهرام در روبست؛ همه پياده شديم و از پله ها رفتيم بالا.سارا و شيما مثل برق گرفته ها شده بودند.معلوم بود که با اين همه دک و پز ، تا حالا همچين خونه ايي نديده بودن. شهرام کليد انداخت و در ورودي رو باز کرد و همه وارد شديم.يه نگاهي به ساعت روي ديوار انداختم.ديگه 9:30 شده بود .تازه يادم اومد که به مادرم چيزي نگفتم و احتمالا ً تا به حال از شدت دل شوره کارخونه نمک راه انداخته بود؛ اونم يد دار.شهرام و شيما رفتن تو آشپزخونه تا شام رو آماده کنند، يه جوري با هم گرم گرفته بودن که انگار صدساله همديگه رو ميشناسن و هر شب اين 100 سال رو با هم برنامه داشتن. سارا توي هال روي مبل نشست.و همچنان ساکت بود. همونطوري که روي يه مبل ولو ميشدم،گوشي تلفن رو برداشتم و يه زنگ زدم به خونه: --الو،مامان سلام. - سلام و زهرمار.هيچ معلوم هست کجايي؟(البته مادرم به جاي واژه کجايي ،از قبرستون استفاده کرد) --خونه شهرام اينا هستم.سعيد هم هست.داريم با هم درسامون رو ميخونيم.براي امتحان آخر هفته. - شام خوردين؟ --نه. - بگم بابات براتون شام بياره؟ --(بميرم واسه مادر مهربونم)نه نمي خواد.يه چيزي درست ميکنيم ، ميخوريم. - باشه.هر جور راحتي. "کار نداري بري بميري؟"(آقا گير ندين.مادر من "برره ايي" نيست) --نه. - پس خداحافظ . --خداخافظ . گوشي رو که گذاشتم سر جاش ، ديدم سارا زل زده به من و يه جور عجيبي نگام ميکنه.حکما ً تو دلش ميگه اين ديگه چه خالي بنديه.خجالت کشيدم . حس ميکردم که صورتم سرخ شده ، ولي اصلا ً به روي خودم نياوردم. تلويزيون رو روشن کردم و منتظر شدم تا شام حاضر شه. ******************** بعدازشام ،اومديم توهال نشستيم(بي خيال ظرفها).شهرام رفت وازاتاقش يه کيف سي دي (ازاون40تايي ها) آورد و بعد از کلي معطلي يکيش رو انتخاب کرد و گذاشت تو دستگاه ، بعد هم 2 تا قوطي ودکا با 4 تا گيلاس گذاشت روي ميزو کنارما نشت.نميخواستم بخورم .ميخواستم کاملا ً هوش و حواسم سر جاش باشه. آدم فقط يک دفعه براي اولين بارکس ميکنه،دفعه هاي بعد ديگه اولين بارنيستند،دومين،سومين،چهارمين،....بار هستند و من ميخواستم اين اولين بار هميشه تو ذهنم بمونه.سارا ، همانطور که فکرش رو ميکردم بهش لب نزد.ولي اون دو تا ، تا جا داشتن خوردن.البته به تدريج و در طول فيلم.فيلمش هم تکراري بود ، يعني در واقع خودم براي شهرام رايتش کرده بودم.از اون فيلمهايي بود که بعد ازديدنش تا يه هفته از شنيدن هر کلمه ايي که توش حروف_ ک.ي.ر.ک.س _به کار رفته باشه حالتون بهم ميخورد ودر واقع ؛ في المجموع و نتيجتا ً تا يک هفته در بيت الخلاءبه سرميبرديد، ولي با اين حال شيمابا کمال پررويي و"سنگ پايي"مشغول تماشابود ،انگارنه انگارکه دو تا "مرد" اونجاکنارش نشستن.ولي سارا،نه. معلوم بود که راحت نيست ، يه نگاه به تلويزيون ميکردبعد سرش رو مينداخت پايين يااطراف رونگاه ميکرد. همه چيز ديده بوديم ، جز جنده با حيا. من ديگه کم کم داشت روم باز مي شد.به خودم گفتم بابا اين شيما که دختره ،عفت و حيا رو گذاشته درکوزه يه آبم روش ، پس تو از چي خجالت مي کشي؟ زير چشمي يه نگاهي به شهرام کردم.کونده اين همه ودکا خورده بود ولي هنوز تعادلش رو حفظ کرده بود. يه دستش رو انداخته بود دور گردن شيما و اون رو محکم به خودش چسبونده بود.شيما هم متعاقبا ً دستش روي پاي شهرام بودوباانگشت اشارش روش دايره ميکشيدوبازي ميکردوشهرام هم مثل خر کيف ميکرد. ديگه يواش يواش کيرم داشت بلند ميشد.ميخواستم برم طرف سارا و بغلش کنم ولي هنوز جرأت اين کار رو نداشتم.تو همين فکرها بودم که ديدم شهرام و شيما از جاشون بلند شدن: - ما تو اتاق خودم ميخوابيم.شما اگه خواستين برين اتاق بابا اينها. فقط زياد کثيف کاري نکنيد ها.(خنده) با اشاره سر بهش گفتم باشه.شيما يه نگاهي به سارا و بعد به من انداخت و گفت: * سارا جون دفعه اولشه،زياد بهش سخت نگيرين،باهاش راه بياين. براي اون هم يه سر تکون دادم که يعني چشم. واي دفعه اولش بود.با همين يک کلمه تبديل شدم به سمبل اعتماد به نفس.ديگه خيالم راحت شده بود. پس بگو چرا انقد خجالت ميکشيد.بيچاره تا حالا کيــــــــــــر نديده بود.(نه اينکه من خودم کس ديده بودم!) 3 تا نفس عميق کشيدم.بعد از جام بلند شدم و رفتم کنارش نشستم.خودش رو جمع کرد گوشه مبل. عجب گيري کرديم ها.حالا بايد دو ساعت روش کار ميکردم تا خجالت و ترسش بريزه.شايد براي يه حرفه ايي ،کار چندان سختي نبود اما براي من که تازه کار بودم موضوع فرق ميکرد. خودمو بهش چسبوندم و يه ماچ آبدار از لپاش گرفتم.صورتش سرخ سرخ شده بود و داغ بود.ميتونستم بفهمم چه حالي داره.خودم هم دست کمي از اون نداشتم. --نميخواي سرت رو بالا بياري؟ ميخوام شکل ماهت رو ببينم؟ سرش رو آروم آورد بالا و نگام کرد.زل زدم توي چشماش.عجب قشنگ بودن.سياه و درشت.ازهمون هايي که منصور ميگه "قربانت شوم".مژه هاي فردار بلندي داشت.پوست صورتش سفيد بود.سفيد سفيد ، مثل برف.لپاش گل انداخته بود و يه دماغ نقلي و کوچولو هم وسط صورتش بود که نوکش برق ميزد.عجب تيکه ايي بـيد.حيف نبود که ميخواست خودش رو خراب کنه؟آخه يه همچين دختري که نبايد جنده بشه. همينطوري نگام ميکرد.نه حرکتي ميکرد و نه حرفي ميزد.منتظر بود که من سر صحبت رو باز کنم.بيچاره خبرنداشت که من هم کس اولي هستم.(عجب اصطلاحي به کار بردم ها)براي 5دقيقه همونجوربه هم زل زده بوديم.اگه يکي ما رو تو اون حالت ميديد از بس ميخنديد يحتمل خودش رو خيس ميکرد. آخ که چقدر دلم کس ميخواست.کاش من هم از همون اول سر صحبت رو باز ميکردم و حالا بدون معطلي ميرفتم سر اصل مطلب. --شما..چرا....چرا...(اخمخ آخه اين سئواله که داري ميپرسي.به توچه که طرف چرا ميخواد کس بده) # چرا چي؟(هورا ، بالاخره حرف زد) --اِ .... هيچي.اصلا ً ولش کن. --موافقي که بريم تو اون اتاق؟ # ............... (باز هم سکوت) --خب سکوت علامت رضاست.پاشو ،پاشو خوشگله.... ناز نکن ديگه.يالا(دستش رو گرفته بودم و ميکشيدم) بالاخره پا شد.دستم رو دور کمرش حلقه کردم و با هم به طرف اتاق خواب رفتيم.وارد که شديم در رو بستم. اومد جلوم وايساد که يعني آماده ام.من هم معطلش نکردم ، خيلي آروم روسريش رو در آوردم و گل سرش رو هم باز کردم.موهاي بلند و سياهش روي شونه هاش ريخته شد.حالا خوشگل تر هم شده بود. با کمک من مانتوش رو هم در آورد.(بگذريم که شيما،همون اول که اومديم روسري و مانتو و "مايتعلقه به"رو در آورده بود.)يه بلوز زرشکي رنگ تنگ تنش بود.حالا سينه هاش بهتر معلوم بودن.زياد بزرگ نبودن ،ولي کوچول (همون کوچولو) هم نبودن.درست متناسب سنش،وزنش،قدش و هيکلش.دوتادستش روگرفتم توي دستم و دوباره زل زدم به چشماش.اين صحنه بد تريپي شبيه يکي از صحنه هاي تايتانيک شده بود. سرم رو بردم جلو تا ازش لب بگيرم.طبق توصيه هاي معلم هامون موقع لب گرفتن بهتره که سر يکي از طرفين يه 30-40 درجه نسبت به سر اون يکي انحنا داشته باشه تا کار بهتر صورت بگيره. سرش رو کنارکشيد ،اما من ول کن نبودم.سرم رو بردم جلوتر و يه بوس کوچولو رو لبهاش کردم.و بعد شروع کردم به لب گرفتن ازش.اولش زياد وارد نبود ولي کم کم اونم ياد گرفت که بايد چي کار بکنه. همينطور که ازش لب ميگرفتم يه دستم رو آوردم بالا و سينشو گرفتم ، اون يکي دستم رو هم انداخته بودم دور کمرش و اونو به خودم چسبونده بودم.بعد همون دستم رو از پشت بردم و کونش رو چنگ زدم.خيلي نرم بود،انگار که روي يک کوسن نرم و تپل دست بکشي.خيلي حال ميداد. چند دقيقه ايي تو همين حالت بوديم، بعد دستام رو آوردم جلو و بلوزش رو زدم بالا.تنش هم مثل صورتش سفيد بود.بلوزش رو در آوردم و شروع کردم به مالوندن سينش،ديگه کم کم داشتن سفت ميشدن. خودش بند کرستش رو باز کرد، من هم شلوارش رو در آوردم و با اشاره بهش گفتم که بره رو تخت بخوابه تا من هم لباس هامو در بيارم.تا شورت لخت شدم و بعد رفتم روش خوابيدم و دوباره شروع کردم به لب گرفتن.تو يه فيلم ديده بودم که زنه اول تموم تن مرده رو ماچ کرد و ليسيد ، بعد شروع کرد به ساک زدن. من هم يه همچين چيزي تو فکرم بود.برا همين اومدم پايين تر، چونه اش رو يه بوس کردم وزيرش رو زبون زدم .قلقلکش ميومد و مي خنديد.همونطور ادامه دادم تا به سينه هاش رسيدم و شروع کردم به خوردنشون. سينه هاش فرم جالبي داشتن ، دقيقا ً يه نيمکره بودن.گردِ گرد.چند بارميک ميزدم وبعد خيلي آروم روش دندون ميکشيدم.ديگه حسابي حشري شده بود و از شرم و حياي اول کار خبري نبود.يه جا خونده بودم که شهوت و هوس يک زن 9 برابر مرده،و اگه يه زن هوسي بشه ، ديگه تا ارضاء نشه دست بردار نيست.خوب ، پس تا اينجا کارم روخوب انجام داده بودم.تنش بوي خوبي ميداد.بوي عطر عجيبي داشت.ا ُد يا اِس نبود،عطر بود. از اون عطرهاي باحال که يه شيشه اش هوارتومن بود،شايد عطر کويتي. اومدم پايينتر و پايينتر و پايينتر.خيلي آروم شورتش رو در آوردم و بالاخره مصداق عيني اين کلمه مقدس و بزرگ رو از نزديک ديدم : کـُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس. لبهاي کوچولو،تميزومرتبي داشت.مثل پوست بدنش سفيد بود ومثل همه جاي ديگه بدنش يه خال موهم نداشت. ديگه از اين به بعد بلديّت نميخواست و همه چيز رو غريزه پيش ميرفت و من اينو ميدونستم.ديگه ما از مرغ و خروس که کمتر نيستيم. لباي کسش رو بين دو تا انگشتم گرفتم و سرم رو بردم جلو وشروع کردم به(بدون خجالت ميگم) کس ليسي. انگشت شصت اون يکي دستم رو گذاشته بودم پايين کسش و روش دست ميکشيدم.معلوم بود که خيلي بهش حال ميده.چشماش رو بسته بود و لباش رو گاز ميگرفت.با شور واشتياق بيشتري به کارم ادامه دادم. بعد اومدم لاي کسش رو باز کنم و انگشتم رو بذارم توش که يهو چشمم به يه موجود ناشناخته افتاد. يا اللعجب.اين ديگه چي بود.تا حالا نديده بودم. باباايول . طرف پرده هم که داشت.اصلا ًبه اينجاش فکرنکرده بودم.اوس کريم بدجوري سنگ تموم گذاشته بود ، ديگه بايد واقعا ً جلق زدن رو بيخيال ميشدم.ديگه معطل نموندم .پاهاشو دادم بالا و اومدم جلوي کسش نشستم .کيرم رو گذاشتم دم کسش.چند بار سرش رو يواش گذاشتم تو و بعد خيلي آروم فرو کردم توش . اول يک کم سفت بود ، يک کم فشار رو بيشتر کردم .با "آي" بلندي که گفت فهميدم که پردش پاره شد . خيلي سريع کيرم رو در آوردم و لاي کسش رو باز کردم تا آثار جنايتم رو ببينم. گوشه ديواره کسش خونريزي کمي داشت.تازه حواسش سر جاش اومده بود.ميدونستم که خيلي درد داره. يه دستمال برداشتم وگذاشتمش روي محل خونريزي و فشارش دادم.دوباره يه آه بلند کشيد. بعد از يکي ،دو دقيقه دستمال رو برداشتم، ديدم خونش بند اومده.اومدم کنار، اونم دستش رو آورد وگذاشت روي کسش. بد جوري ضدحال خورده بودم و ديگه از دماغم در اومده بود. يه نگاه به صورتش انداختم وزل زدم به چشماش.چقدر قشنگ بودن.يه جوري نگام ميکرد.دلم براش سوخت. پا شدم از اتاق اومدم بيرون و رفتم تو آشپزخونه.در يخچال رو باز کردم و يه ليوان آب ريختم که بخورم، ولي عين برق گرفته ها همونجا وايساده بودم و فکر ميکردم. تواين حيص وبيص دردستشويي بازشد و شيما اومد بيرون.يه نگاهي به من و کيرم انداخت وپرسيد : * خوب بود؟ يه نگاه عاقل اندر سفيه و حق بجانب بهش کردم. --نگفته بودي که پرده هم داره؟ اونم يه نگاه مرموزانه ايي به من کرد و گفت: * گفتم که اولين بارشه. * خب حالا اشکال نداره.حالا ميشه منم بيام با شما باشم؟ --پس شهرام چي شد؟ * شهرام ، هيچي ، رفت که بخوابه. بابا اين ديگه چه کسي بود که شهرام هم نتونسته بود سيرابش کنه.حرفي نزدم.حالا کس ،کس بود ديگه. يه سوراخي که ما توش فرو کنيم.سارا و شيما و سيما و زهرا و ... ،زياد فرقي نميکرد. شيما رفت تو اتاق پيش سارا و شروع کرد به حرف زدن.نمي فهميدم که چي ميگه، صداش نامفهوم بود. يه چند دقيقه ايي تو همون حالت بودم.بعد سارا رو ديدم که از اتاق اومد بيرون و رفت دستشويي. يه نگاهي به ساعت انداختم ،12:30 ،ولي نميدونم چرا اصلا ً خوابم نميومد.تو همين فکرها بودم که يه دفعه ديدم جلوم وايساده. # چيه؟ تو فکري؟ --هيچي .تو فکر تو بودم.خيلي درد داري؟ # اولش آره.ولي الان کمتره.پاشو ديگه. --يعني خوبي؟ميتوني؟ # آره .پاشو.يالا. جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون. اين دفعه اون دست من رو کشيد وبلندم کرد و رفتيم تو اتاق.ديدم شيما رو تخت نشسته.سارا هم رفت پيش اون نشست.بعدشيما پاشداومد جلوم نشست.کيرم روکه ديگه وارفته بود گرفت تو دستش و شروع کرد به مالوندش و بعد که سفت شد ((خيلي راحت))اونو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. با شور وحرارت خاصي کارش رو انجام ميداد و صداي ملچ و مولوچش ،کل فضاي اتاق رو پر کرده بود. يه احساس خاصي داشتم ، هيچ وقت تا حالا اينجوري نشده بودم.حس کردم اگه يک کم ديگه ادامه بده آبم مياد و ميريزه تو دهنش، براي همين سعي کردم سرش رو بزنم کنار ، ولي دست بردار نبود.تازه گرم شده بود. بالاخره شد آنچه نبايد ميشد.آبم با فشار پاشيد روي صورتش و کف اتاق.مثل اين فيلمها زبون زد و خوردش. ا َيي .... ... ... ريده شد به حالم. ما که بالاخره نفهميديم که چرا اينقد اين زنا ساک زدن رو دوست دارن؟چه فلسفه اي داره؟ نکنه خبرهاييه و ما نميدونميم؟ بدبختي ، نه دهنمون به کيرمون ميرسه و نه کيرمون به دهنمون که ببينيم جريان چيه؟ تو اين"بتي باتز با طعم همه چي" هم که طعم کير و کس نيست. يه نگاه به کيرم انداختم.خيس خيس بود.يه نگاه هم به سارا کردم که دستش تو کسش بود.کيرم رو با دستمال خشک کردم و رفتم رو تخت و جلوش نشستم.هنوز انگشتش تو کسش بود.صورتم رو بردم جلو و رو دستش رو بوسيدم.دستش رو کشيد کنار.حالا راه باز بود.شيما هم اومد روي تخت وسر سارا رو گرفت وگذاشت روي پاهاش.فرصت نشده بود که يه نگاهي به شيما بندازم ولي حالا که روبروم نشسته بود ميشد براندازش کرد. هيکل درستي داشت.مثل اين زنايي که تو مزون ها مدل لباس ميشن.يحتمل باشگاهي ، چيزي ميرفت. پوستش ، پوستش يه رنگ خاصي بود .رنگ کهربا .شايد برنزه کرده بودش .چميدونم ،طبيعي نبود.ميخواستم بيشتر نگاش کنم که داد سارا در اومد: # چرا معطلي؟ کيرم روگذاشتم رولباي کسش ،يک کم بازي بازي کردم و بعد هلش دادم تو.خيلي تنگ بود و به زحمت تو ميرفت .چند بار عقب جلو کردم ، ولي واقعا ً سخت بود و بايد فشار زيادي به خودم مي آوردم.کشيدمش بيرون، با آب دهنم خيسش کردم و دوباره گذاشتمش تو. آخيش ،حالا بهتر شد.افتادم روش و شروع کردم به کردن.شيما هم دستش رو گذاشته بود رو سرم و با موهام ور ميرفت.اگه بدونيد که چه حالي داشت.(کون اونهايي که تا حالا کس نکردن بسوزه) سارا تند تند نفس ميکشيد. من هم همينطور.اصلا ً اختيارم دست خودم نبود.اگه آبم ميومد چيکار ميکردم؟ همين موقع شيما گفت: * مواظب باش.يهو آبت رو نريزي توش. حواسم اومد سر جاش.خيلي سريع کيرم رو از تو کسش کشيدم بيرون ، نشستم و گرفتمش تو دستم. سرش رو محکم فشار داده بودم تا بيرون نريزه.حالا کجا خاليش ميکردم؟ديگه فرصت فکر کردن نداشتم ، بي اختيار دستم باز شد و آبم با شدت بيرون پريد و تمام ملحفه هاي روي تخت رو خيس کرد.همونجوري روي تخت ولو شدم .احساس ميکردم که با اون آدم چند دقيقه پيش فرق دارم.حالا کار مهمي کرده بودم که خيلي ها نکرده بودن. من حالا يک مرد بودم .يک مرد واقعي . بعد از چند دقيقه سارا پا شد و رفت بيرون.من هم پا شدم تا کيرم رو تميزکنم.بعد هم ملحفه ها رو عوض کردم تا بخوابيم. * پس من چي؟ مگه قرار نبود من هم با شما باشم؟ --يعني تو هنوز؟ * خب آره. خيلي دلم ميخواست که يه بارديگه برام ساک بزنه. --باشه.بيا شروع کن. * دوباره ساک بزنم؟ --آره ديگه.نمي بيني مگه؟(به کيرم که ديگه وا رفته بود اشاره کردم) ----بابا من از بس تايپ کردم خسته شدم.شما ديگه از من هم کسخل ترهستين که هنوزدارين ميخونين.---- ----ديگه انگشتام جون نداره ، ولي چه کنم که بايد ادامه بدم.---------------------------- اومد جلو و دوباره کيرم رو گرفت تو دستش و يک کم فشارش داد و بعد دوباره گذاشت تو دهنش. واقعا ً که تو کارش مهارت داشت.دوباره همون احساس عجيب.خيلي خوب بود.دلم ميخواست همينجور تا صبح من اونجا وايسم و اونم برام ساک بزنه.ديگه کيرم سفت شده بــود ، سارا که اومد تو دست از کارش کشيد و رو به طرف سارا کرد و گفت : * سارا جون ، بيزحمت از تو کيفم يه کاندوم بيار. --براي چي؟ ميترسي حاملت کنم؟ * خب ... ببين ، تو نوبت سارا خيلي دير بيرون کشيدي ، به هر حال احتياط شرط عقله. --باشه.هر جور راحتي. تو پرانتز بگم که اون موقع مثل الان نبود که هر وقت ميري بيرون محض کاردرستي کاندوم هم تو جيبت بذاري. اين HIV سگ پدرهم که مثل الان شناخته شده نبود وتنها کاربرد کاندوم همون چيزي بود که به خاطرش کاندوم اختراع شد :جلوگيري از بارداري .تازه اصلا ًاون موقع کارخونه کاندوم سازي تو ايران نداشتيم . هرچي بود وارداتي بود ومعمولا ً گرون .تازه ، کاندوم خريدن به اين آسوني نبود که ،اگه ميرفتي تو داروخونه و ميگفتي کاندوم ميخوام يارو همچين چپ چپ نگات ميکرد که از زندگي کردن پشيمون ميشدي ، مثل حالا نبود که بچه 16ساله بره و راحت کاندوم خاردار با طعم آناناس و عطر موز بخره که. برگرفته از بيانات ارزشمند استاد "قادر سه خوايه"در دومين همايش بين المللي کس زني ،اکتبر 2000 سارا که اومد کاندوم رو ازش گرفت و تو ايکي ثانيه بازش کرد وکشيد رو کيرم .بعد همونطور منتظر ايستاد تا من بهش بگم که چيکار بکنه و چه جوري ميخوام بکنمش .تو همون حالت ايستاده برگردوندمش و پاي راستش رو گذاشتم روي تخت و پاي چپش هم که روي زمين بود .خودم هم به همين حالت پشت سرش قرار گرفتم.فهميد که چه جوري ميخوام بذارم ، کونش رو داد عقب و با دستهاش ميله تخت رو محکم گرفت. کيرم رو گذاشتم لاي پاهاش و با چند بار عقب و جلو کردن ، سوراخ کسش رو پيدا کردم و فرو کردمش تو. همونطور که جلو و عقب ميکردم يه دستم رو بردم و از پشت سينشو چنگ زدم.خودمو بهش چسبوندم و خيلي محکمتر وسريعتر کيرم رو تا ته تو کسش فرو ميکردم ، سينه هاش رو محکم فشار ميدادم بطوريکه دادش بلند شده بود .ميتونست هر چقدر که بخاد داد بزنه چون خونه انقد بزرگ بود که محال ممکن بود صداش به همسايه ها برسه. من هم با جديت بيشتري به کارم ادامه دادم.ديگه عرقم در اومده بود ، ولي خب آبم نميومد .عوضش آب اون اومد و ريخت رو کيرم.کم کم ساکت شد.تمام کسش خيس شده بود و کيرم توش سُر ميخورد و نميتونستم درست و حسابي بکنمش .دست از کار کشيدم و رفتم رو تخت کنار سارا نشستم.يه نگاه به کيرم کردم، قرمز ِ قرمز شده بود ودرد ميکرد. * چي شد پس؟ --ديگه نميتونم.تمام بدنم درد گرفته. * بيام روش بشينم؟ حرفي نزدم.يعني اصلا ً حالشو نداشتم.اول رفت وکسش رو با چند تا دستمال خشک کرد و بعد اومد و رو پاهام نشست.کيرم رو گرفت تو دستش و يک کم باهاش ور رفت .بعد پا شد و اومد جلوتر و يواش يواش اون رو تو کسش فرو کرد وبعد شروع کرد به بالا و پايين کردن .دستم رو گذاشتم رو صورت سارا و اونو به طرف خودم برگردوندم .نيم خيز شد و صورتش رو آورد جلو.لبش رو گذاشت رو لبم و من هم ازش لب ميگرفتم . ديگه هيچي حاليم نبود.کيرم داشت از درد تو کسش ميترکيد. # اومد؟ --نه. * پس چرا نمياد؟ --بابا اين کيره.فوارۀ پارک ملّـت نيست که. جفتشون خندشون گرفت.اي کوفت.من دارم ميميرم اينا ميخندن.ديگه بايد آخرين تلاشم رو ميکردم اگه نميومد ديگه بيخيالش ميشدم.دو تا دستهام رو گذاشتم رو کمر شيما و اونو کشيدمش به طرف خودم .اون هم خم شد و اومد روي من خوابيد .کمرم رو تاب دادم و جلو تنه رو آوردم بالا و کار رو ادامه دادم . خيلي تند و سريع تو کسش فرو ميکردم .ديگه به هن هن افتاده بودم .ميخواستم ولش کنم که حس کردم اگه ادامه بدم آبم مياد ، تمام قدرتم رو جمع کردم و به کارم ادامه دادم و موقعي که آبم داشت ميومد تا آخر تو کسش فرو کردم و همونجا نگهش داشتم. # اومد؟ --آره. * ديدي فواره پارک ملته.(باز هم خنديد) --پاشو ديگه.دارم له ميشم. بالاخره پاشد و ازاتاق رفت بيرون .کيرم سوزش عجيبي داشت .شايد به خاطراينکه بعد ازسارا نرفتم نشاشيدم. از من به شما نصيحت بعد از هرگونه کس زدن ، جلق زدن و ... بعد از اينکه آبتون در اومد ،حتما ً برين بشاشين.حتي اگه چند قطره هم باشه ، بازم مفيد فايده است .خيلي بي حال بودم .با هر بدبختي بودپاشدم و رفتم دستشويي .کاندوم رو درآوردم و انداخت تو توالت و يه شاش حسابس هم کردم و کيرم رو هم شُستم و سيفون رو هم کشيدم و برگشتم تو اتاق .شيما و سارا رو تخت خوابيده بودن .پريدم وسطشون دراز کشيدم و چشمامو بستم . نميدونم کي خوابم برد. ******************** صبح بعد از صبحانه ازشون خداحافظي کرديم.البته قبلش شماره سارا رو ازش گرفتم و شمارمو هم بهش دادم .بعدا ً به درد ميخورد .ماجراي ديشب رو براي شهرام تعريف کردم. نزديک بود از حسادت بترکه. - اي ديّوس.ما اين همه کس کرديم .هيچ کدومشون فابريک نبودن ، حالا تو ، تو چُلمن هنوز از راه نرسيده ، دوتا دوتا مي کني اونم با پرده؟ اي کس کيش ، بي شرف ، نامرد ، خرشانس (بالاخره ما هم کير در آورديم)،...... شهرام همينجور فحش ميداد که از در اومدم بيرون.نسيم صبحگاهي وزيدن ميکرديدندي و صورت مرا همي نوازش ميداد و موهام را رو صورتم پخش ميکرد و من با خاطره يک شب خوب به خانه ميرفتم
فرستنده احمدی





foto sexy -عکس سکسی

عکس  دخترهای سکسی مالزی و افغانی و پاکستانی و چینی و اسیای میذارم حال کن
مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران ایرانی
بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشد
موفق باشيد سياوش

http://iranpress3gp.blogspot.com/
عکس کوس اين جيگر نگاه کن کوس دختر
Amateur Pictures
عکس کوس اين جيگر نگاه کن

عکس سکسی

نگاه کن جق بزن خودتو خالی کن

عکس سکسی18

کوس نگاه کن

 کس  کمی پشمالو

چند ماه قبل بود . روز جمعه . برای یه کاری رفته بودم انقلاب . خلاصه دم دمای ظهر داشتم از جلوی دانشگاه تهران رد میشدم. نماز جمعه تموم شده بود و همه داشتن بر میگشتن .یه دفعه چشمم افتاد به یه کس تمیز و بچه مثبت. این کس با اون هایی که تا به حال کرده بودم کلی فرق داشت. این یکی چادری بود و تا به حال سبیلا شو حتی نزده بود . نمی دونم چرا یه دفه کونم خارید برم مخش رو بزنم. آ قا ما گفتیم نگاه هم به ما نمیکنه . رفتیم جلو و بعد از کلی قر دادن و دلقک بازی مخش رو ریختم تو کاسه. خلاصه شماره رو دادیم و زدیم به چاک . اصلآ چشمم آب نمیخورد تماس بگیره . از اون روز به بعد دهن موبایل منو گایید. اسمش فاطمه بود و از اونجایی که آمار میداد از اون خونواده های خفن حزب ا... داشت . میگفت بابا ننش اجازه نمیدن از خونه بره بیرون میگفت درسش تموم شده و حتی توی عمرش با یه پسر درست و حسابی حرف نزده چه برسه با یکی دوست بشه.خلاصه از اونجایی که من تخمام میخواره واسی این جور دختر ها شروع کردم به خر کردنش. خودمونیم ها این جور دختر ها خوب خر میشن . ما هم تا جایی میتونستیم روش کار کردم تا راضیش کردم یه تریپ قرار بزاریم بیرون .خلاصه قرار شد جمعه ی بعد یه جوری نماز جمعه رو دو در بزنه تا همدیگه رو ببینیم. جمعه بعد رفتم انقلاب تا دیدمش یهو کس خانوم شکفت اومد جلو . دستم رو طرفش دراز کردم اما یهو دیدم اخم کرد و گفت من دست نمیدم چون گناه کبیره هست. آقا ما رو میگی از همون لحظه تصمیم گرفتیم دهن خوشگل خانومو بگاییم. برای همین مجبور شدم از شیوه های درجه اول مخ زنی استفاده کنم. کلی باهاش صحبت کردم بد جوری عاشقش کردم . از اون روز به بعد فقط با تلفن با هم در ارتباط بودیم .کلی پشت تلفن گریه میکرد و میگفت از عاشقی داره میمیره . تا اینکه همین جمعه قبل یه تریپ تصمیم گرفتم بیارمش خونه ببینم چند زنه حلاجه . فکر نمیکردم بیاد ولی مثل آب کیری که میپا شه اون هم پرید تو خونه. نماز جمعه رو دو در زده بود . وقتی اومد تو حتی چادر ش رو هم نکند ما هم یه جو رایی بیخیال گاییدنش شده بودم پیش خودم میگفتم این بدبخت چه گناهی داره به همین زودی بی پرده بشه . اومد نشست رو کاناپه . من هم رسیور رو روشن کردم و نشستم کنارش . گفت: ببین محسن اصلآ فکر بدبدی به ذهنت نرسه من اصلآ از اون دختر هانیستم که بدنم رو نا محرم ببینه. از ودکا و آبجو براش حرف زدم میگفت اصلآ تو عمرش این چیزا رو نشنیده چه برسه بخواد بخوره. تا اینکه نمیدونم چی شد خواست بزنم شبکه شو . من هم از خدا خواسته زدم شبکه شو سوپر. فکر میکردم ناراحت میشه . ولی خوشش هم اومده بود . برای چند لحظه سکوت حکمفرما بود. دیدم چهرش داره عوض میشه.کیر ما هم داشت شق میشد. هی میگفتم بابا محسن بیخیال تو توبه کردی ولی فشار کیر نمیذاشت. دستم رو حلقه کردم دور گردنش فکر میکردم ناراحت میشه ولی به روی خودش نیوورد .تازه فهمیدم خوشگل خانوم هم حشری شده. کم کم لاله ی گوشش رو مالیدم. دیدم خودش رو زده کوچه علی چب. گفتم فاطمه جون چادرت رو در بیار گرمت میشه ها. تو همون حس گفت : خودت درش بیار. من هم از خدا خواسته شروع کردم اولش چادرش رو در اووردم . کس خانوم هم فکر میکرد من نمیدونم همش چشم دوخته بود به تلویزیون. ما هم داشتیم عملیات انجام میدادیم. حشرم زده بود بالا. لبم رو گذاشتم رو لبش.بدبختی لب دادن هم بلد نبود.تا جایی میتونستم زبونم رو کردم تو دهنش در اوردم. کردم و در اوردم. یهو دیدم یه چیزی داره کیرم رو میماله. دستش رو گذاشته بود رو کیرمو داشتم میمالید.گفت: محسن این کارا که گناه نداره؟ منم گفتم: نه عزیزم تازه اگر دو طرف راضی باشن صواب هم داره!(پیش خودم هم میگفتم:اره جنده خانوم برو عمت رو خر کن چرا خودت رو خر میکنی) روسریش رو کندم. چه موهای قشنک و بلندی داشت.کم کم رفتم به سمت پایین . خابوندمش رو کاناپه. پستونش رو که دیدم داشت آبم میومد. تا حالا اینطور پستونی ندیده بودم. نوک پستونش خفن شق کرده بود.منم یه ربع لیسش زدم. شروع کرد به آه آه کردن. داد میزد. حشرش زده بود بالا. رفتم پایین تر مانتوش رو در اووردم.و بعدش شلوار و شرتش رو که کیشیدم پایین نزدیک بود غش کنم.چه کس تمیزی.چه کس تنگ و جمع و جوری .بابا اصلآ حیفم میومد این چنین کسی رو بازش کنم. گفتم پاتو باز کن. اونم باز کرد . شروع کردم لیسیدن. عجب چوچولی داشت.چقدر ناز وتمیز بود . چه بوی خوبی داشت کسش. دیدم داره از حال میره. گفتم محسن حالا نوبت منه. شلوار رو کشیدیم پایین و خانوم شروع کرد به سا ک زدن. چنان کیر ما رو میخورد که فکر کردم الانه که کیرم تموم بشه.داشتم ارضا میشدم که از دهنش کشیدم بیرون. دلم نیومد بزنم تو کسش گفتم برگرد گف واسیه چی از عقب.تعجب کردم .همونطوری که روش خابیده بودم کیرم رو گرفت کرد تو کس نازش.گرمای کسش رو حس کردم. چه گرمای دلپذیری. چه کس تنگی داشت.تازه فهمیدم جنده خانوم از اون حرفه ای هاست.و داشته تا الان برای ما فیلم بازی میکرده. ما هم شروع کردیم به بالا پایین کردم. چقدر داد و ناله میکرد. بهش گفتم فاطمه جون آهسته تر میگفت نمیشه دست خودم نیست. نتونستم خودم رو نگه دارم و تنگی کسش هم باعث میشد کیر ما زود تر تف کنه. بهش گفتم فاطمه ابم داره میاد بزار بکشمش بیرون گفت نه من دارم ارگاسم میشم.آ قا ما کف کردیم اسم ارگاسم رو دیگه از کجا بلده! خلاصه راضی شد به جای کسش ما ابمون رو بریزیم تو کون مبارکش. عجب کون تنگ و تمیزی داشت. گفتم بزار ابم دیر بیاد .کشیدم از کسش بیرون و شروع کردم به لیسیدن کونش. وای چه حالی میداد. کونش اینقدر تنگ بود که زبونم نمیرفت توش حالا ما مونده بودیم چطوری کیری به این کلفتی بکنم توش. خلاصه هرچی تف و مف بود زدیم به آقا کیره و از فاطمه جون هم یه ذره تف قرض کردیم و با تمام قدرت سر کیره رو فشار دادیم تو سوراخ کون خانوم.چنان داد و قالی میکرد که گفتم الان شهید میشه.گفتم فاطمه دردت اومده بکشم بیرون داد میزد نه بکن تو ما هم با تما م توان کیر رو تا دسته کردیم تو خودم هم موندم چطوری کیر به اون کلفتی رفت تو اون سوراخ دو میلیمتری یهو دیدم آقا کیره داره فوران میکنه خلاصه تا میتونستیم کون مبارک خانوم رو پره آب کردیم فکر کنم یه دو لیتری اومد. بعدش دوتا یه نیم ساعت بی حرکت افتادیم رو کاناپه.آخرش که داشت میرفت بهش گفتم فاطمه کی اپنت کرده؟ گفت یه پسر عمویی داره که 10 سال ازش بزرگتره و تازه زن وبچه داره و از اون ریشوهاست اولین بار اون اپنش کرده و هر سری خونه تنها هست میاد سراغش و تا دسته ترتیبش رو میده. خلاصه بعد از اینکه رفت ما تا چند ساعت منگ و گیج میزدیم و هنوز باورم نمیشد دختر چادری که به من حتی دست نمیداد بیاد و تا دسته بکنمش و اونم زمانی که از نماز جمعه جیم شده.
http://iranpress3gp.blogspot.com/
چندي پيش رييس پليس مبارزه با موادمخدر ناجا نسبت به نفوذ موادمخدر صنعتي شيشه در باشگاه‌هاي بدنسازي زنان هشدار داده بود. شايد باوركردني نباشد اما علت اصلي گرايش بسياري از زنان به شيشه، تمايل به لاغر شدن و تناسب اندام است!



شيشه

sexymusclegirls

کوس و کن زنان بدن ساز ,دختران بدن ساز,زنان بدنساز محجبه


مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشدموفق باشيد سياوشسیاوش دلسوز


http://iranpress3gp.blogspot.com/


برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید


زنان بدنساز محجبه


زنان بدن ساز
تناسب اندام براي يك دختر

کوس و کن دختران بدن ساز
زنان بدنساز باحجاب

 بدن سازی
زنان بدنساز باحجاب

عکس مستهجن دختر
داستان سکسی +گایش زن  رئیس


یک سال بود که از شرکت به خاطر شکایت برخی از نسوان اخراج شده بودم .متاسفانه در اوایل کار ناشی بودم و به هر زن و دختر خوشگل پیشنهاد سکس می دادم .این شد که نسوان دست به دست هم دادن و زیرآب مارو زدن و ازشرکت اخراج شدم .یکی دوماهی بیکاربودم تا به پیشنهاد یکی از دوستان زدیم توی کار لوازم ارایشی و شدیم سرخاب و ماتیک فرو ش!! ولی شغل خوبی بود .اگرچه زیاد اوایل کار سودی نداشت ولی در عوض از صبح تا شب با زن و دخترای کونی و خوشگل سر و کار داشتیم .تقریبا یک ماه بعداز شروع کار بهروز دوستم اولین کوس رو تور کرد و دو روز بعد هم برد خونه ی یکی از بچه ها و کرد...البته بهروز وارد بود و چن تا کاندوم بیشتر از من پاره کرده بود! یه روز توی مغازه تنها بودم دیدم یه خانوم محجبه با چادر عربی وارد شد.اول فکر کردم اشتباه اومده ولی درست بود .کلی اسم های خارجکی بلغور کرد که مارک های معروف لوازم ارایشی بود .نمی دونم چی شد که همون شروع کاررفتم توی کفش که یه جوری باهاش ارتباط داشته باشم ...این شد که سر حرف رو باز کردم که اصلا به قیافه تون نمی یاد این اسامی رو به خوبی بلد باشین ..اون هم گفت به خاطر شغل شوهرش مجبوره این تیپی بگرده و در دلش باز شد و کلی از کشور و شوهرش و نظام بد وبیراه گفت !! من که حسابی دنبال فرصت می گشتم گفتم : ببخشین مگه شوهرتون چی کاره ن ؟ و ایشون گفت : مدیر شرکت ..... که برق از کونم پرید .وای این حاج خانوم زن رییس خودمون اقای مهندس ...بود !! زیر لب گفتم کوس کش چه کوسی می کنه و چشم دیدن ما رو نداره !با اون خانوم گرم صحبت شدم و گفتم من هم توی یه شرکتی کار می کردم که به خاط ارتباط با یه زن اخراج شدم . اون خانوم پرسید : برای چی ؟ گفتم نمی دونم یه رییس بد اخلاق داشت که حسابی گیر می داد .اخه خانوم شما قضاوت کنین ما جوونا واقعا باید چه خاکی به سرمون کنیم ؟ پول که نداریم زن بگیریم .با یه خانوم هم که صحبت می کنیم بهمون بدبین می شن .ولی من واقعا زن ها رو دوس دارم و از مصاحبت با اون ها لذت می برم نه به خاطر سکس بلکه بیشتر به خاطر عشق و کلی شعر و کوس شعر هم بلغور کردم ....خانومه که حسابی رفته بود تو کف حرفای من گفت : معلومه جوون سر به راه و اهل حالی هستی .و حیف از تو که این قدر تو مضیقه ای ....و گفت سعی می کنم با هم بیشتر دراین مورد صحبت کنیم ..کارت مغازه رو گرفت و خداحافظی کرد و رفت .یکی دوهفته گذشت و تقریبا فکر خانومه از سرم رفته بود بیرون.یه روز نزدیک ساعت 10 صبح بود که تلفن زنگ زد .یه موبایل بود .گفت سلام کارمند خانم باز اخراجی !! من گفتم ببخشین شما ؟ گفت : منو به این زودی فراموش کردی ؟ گفتم : اوه ببخشین ..اخه نه اسمتونو بلدم نه فامیلتونو ..گفت : منو روشنک صدا کن .الته این اسم واقعی من نیست .گفتم چشم ..روشنک ادامه داد من نزدیک مغازه ت ایستادم ..جای پارک گیرم نیومد ..بیا نزدیک ماشین من یه لیست بهت بدم ...من هم مغازه رو دادم دست بهروز و رفتم به سوی روشنک ....سوار یه ماشین بنز الگانس بود ..پیش خودم گفتم ..ای رییس خار کوسده با ظاهر سازی به اینجاها رسیده ..ببین این بنز رو اخه با ماهی 500 تومن می شه خرید؟؟ . و فهمیدم اقای مهندس از اون دزد های حرفه ایه ...دررو باز کردم و رفتم توی ماشین .روشنک خانوم با همون ظاهر محجبه پشت فرمون بود ولی یه نمه آرایش کرده بود و حسابی خوش بو و عطر شده بود ...سلام کردم ..جواب سلام منو داد و گفت راستی اسمت چیه ؟ گفتم کوچیک شما مسعود .گفت اقا مسعود چن سالته ؟ گفتم : 28 سال .روشنک گفت : اگه دهنت قرص باشه می خوام ببرمت یه جایی ..گفتم ببخشین کجا ؟ گفت : یه جای خوب که بهت خوش بگذره فقط دهنت قرص باشه و جایی هم نگو منو دیدی یا می شناسی ...من هم گفتم چشم هر چی شما بگین .. یه دنده کرد تو کون ماشی و راه افتاد ...توی راه گفت : شوهر من به خاطر موقعیت شغلیش اصلا به من می رسه و تازگی ها فهمیدم با یه زن رابطه داره و من از این موضوع خیلی ناراحتم ...نمی دونم چی کار کنم .من بلافاصله وقت رو غنیمت دونستم و گفتم : اخه کسی که زن به این خوشگلی و خوش اندامی و باحالی داره می ره با یه زن دیگه ؟ واقعا که چه ادمای پستی پیدا می شن ...روشنک گفت : من واقعا خوشگلم ؟ من گفتم : من روزی صد تا زن و دختر می یان توی مغازه م ..همه شون به زور ارایش خوشگلن ولی شما ذاتا زن زیبا و جذابی هستی ...روشنک که حسابی از این حرفا خوش حال به نظر می رسید گفت : مسعود با من دوست می شی ؟ من هم گفتم : چرا که نه ..ولی شما که شوهر دارین..تازه با این موقعیت شغلی ایشون که اصلا نمی شه ...روشنک گفت : اره چه فایده ..من هم از یه را های دیگه توی مضیقه هستم ....گرم صحبت بودیم که پیچید توی یه کوچه و ایستاد و گفت : توی کوچه پشتی یه خونه دو طبقه هست که رنگ درش زرشکیه و پلاکش هم ..... برو اونجا و بی این که به جایی توجه کنی برو طبقه بالا ..من هم از خدا خواسته بی این که فکر کنم کجا می رم رفتم و چن دقیقه بعد توی همون اپارتمان بودم .روشنک از در حیاط وارد شده بود و در اپارتمان رو باز کرده بود ..رفتم تو ...دررو بستم و نشستم روی مبل .خونه رییس از نظر لوازم لوکس و شیک هیچی کم نداشت ...من نمی دونم این همه پول رو از کجا اورده بود ؟ روشنک رفت توی اتاق خواب و با یه تیپ نیه سکسی وارد شد و درحالی که دوتا لیوان شربت البالو توی دستش بود نشست کنارمن ...و گفت ..بخور خنک شی ..راستش یه کم ترسیده بودم ..فوری خوردم و گفت : می دونم که اهل حالی پس پاشو و ست منو گرفت و برد توی اتاق خواب و انداخت روی تخت و افتادروی من و شروع کرد لب بگیره من که حسابی قاطی کرده بودم کم کم کیرم شروع کرد بلند شه .عطر فرانسوی روشنک بسیار تحریک کنند بود ..فکر کنم اون داشت منو می کرد !! پیرهن منو دراورد و شروح کرد به مالیدن و خوردن سینه های پشمین من !! بعد هم رفت سراغ شلوارم و بی مقدمه کیرم رو در اورد و شروع کرد بماله و گذاشت دهنش و شروع کرد ساک بزنه ..من که داشتم می مردم ...التماس می کردم که اروم باش روشنک خانوم ....روشنک با ولع خاصی کیر می خورد و می گفت : می ری زن می گیری هان ..من هم می رم کوس می دم !! نشونت می دم ! تازه فهمیدم که داره انتقام اقا ی مهندس رو می گیره ..من هم که دل خوشی از مهندس نداشتم تصمیم گرفت حسابی زنش رو بکنم تا انتقام دو طرفه بشه و لذت بخش ....کیرم رو از توی دهن روشنک در اوردم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی برجسته و نرم بودن ...و لباس روشنک رو دراوردم ....حالا روشنک لخت لخت توی بغل من بود ..شروع کردم لب بگیرم و بدن نرم و معطر این لعبت اسمونی رو ببوسم ....فکر می کردم خواب می بینم ...من کجا و گاییدن زن رییس کجا ؟ اروم رفتم سراغ چوچوله ی روشنک و شروع کردم به لیسیدن اون گل زنبق خوش بو ....پول دارها کوس هاشون هم خوش بو تر از ما بدبختاس !! و اروم با انگشت سبابه م کردم تو کوسش ..جیغ روشنک رفت هوا و گفت زود باش بکن توش مردم ..گفتم چه خبره عجله داری ؟ گفت اره : سه ماهه کیر نخوردم ....من هم گفتم چشم فقط من خیلی محکم و سریع تلمبه می زنم ..گفت : من هم همینو می خوام .... زود باش ...اروم سر کیرم رو گذاشتم در کوس روشنک و محکم تا ته فشار دادم ..یه کم صبر کردم تا ماهیچه های کوسش در گیر بشن و شروع کردم به تلمبه زدن اون قدر ماهرانه می زدم که فکر نمی کنم مهندس به اون خوب یمی تونست کوس بکنه ..روشنک داشت جیغ می کشید و خودش رو این طرف و اون طرف می انداخت ....یه دفه احساس کردم منو محکم گرفت و باسن هامو فشار داد ... و فهمیدم ارضا شده ..ولی من تاز اول کارم بود ..کیر رو در اوردم ..و گفتم زود باش قمبل کن .روشنک قنبل کرد و اروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم ..ولی کون تنگی داشت و توش نمی رفت به وزر نصفش رو فرستادم تو ..داشت از درد می مرد و جیغ می زد که تمومش کن مردم ...من که بهترین فرصت برای گفتن حقیقت گیرم اومده بود ..گفتم : می دونی شوهرت رییس من بود و دو تا باسن های روشنک رو گرفتن و شروع به کون کردن کردم ... حیف این کون نرم و درجه یک که مدت ها بود کیر نخورده بود ..روشنک گه حسابی گیج شده بود گفت : پس از اینه که عقده داری ؟ پس با فشار بزن و بریز توی کونم ..بکن کیرت توی کوسم ...بکن قربون ابت برم ..بکن ...بکن ...بکن ....بکن ...اینقدر گفت بکن که تموم اب منی ها رو با فشار ریختم توی کونش و کیرم رو اروم در اوردم و بی حال افتادم روی تخت ....روشنک از این که از شوهرش انتقام گرفته بود احساس پیروزی می کرد .. ومن هم از این که زن رییسم رو کرده بودم احساس غرور
http://iranpress3gp.blogspot.com
داستان های جدید
 گرايش به مصرف شيشه در زنان
 داستانهای عاشقانه و احساسی
داستان فوق العاده زیبای عشقولانه جدید چگونه پسری جذاب باشیم؟
داستان های جدید کوتاه +سوراخ کون
 داستان عاشقانه  جدید


asia Movies+ rapidshare

 
عکس سکسی دختران خوشگل کوس و کون شهوانی
موفق باشيد سياوش

http://sia20.wordpress.com/

afghan Sex Movies
Indian Sex Movies

The hottest Indian Sex Movies and Mallu Masala clips
Video Link
http://rapidshare.com/files/15394351...Dutta.avi.html
بچه کون گرد مثل گردو


Video No:3: Small Clip of Hot

Video Link...
http://rapidshare.com/files/15395292...s-new.avi.html

Video No:4

http://rapidshare.com/files/15395029...njini.avi.html

Video Link5
http://rapidshare.com/files/15396976...t-new.avi.html

Teen sex +Koika Masturbating

Koikaاین کلیپ سکسی از کوس و کون یکی سکسی ترین سوراخ های کون میباشد که داره جلق یا جق یا ۲۱ میزنه تماشا کن و جلق بزن



Teen sex +Koika Masturbating
Koika

مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشد
موفق باشيد
http://iranpress3gp.blogspot.com/
Teen sex +Koika
Teen sex +Koika Masturbating

4sharedAsian-student



http://www.4shared.com/video/rnG-QHOr/__-Asian-student--WMV-V9.html
مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشدموفق باشيد
کون نرم
 کون دختر بچه

سیاوش
http://iranpress3gp.blogspot.com/

کیر پیر و کس جوان

 من تو خیابون دنباله کس بودم که دیدم یک دختر خانومی وایستاده براش ترمز کردم و سوارش کردم دیدم خیلی عصبانیه چون در ماشین و محکم بست ...گفتم خانوم یواش..... بعد از چند لحظه که گذشت گفت ببخشید من عصبانی بودم... ازش پرسیدم چرا ناراحتی؟ کاری هست که من بتونم برات انجام بدم؟ یهو پقی زد زیر گریه و گفت که با دوسته پسرش دوا کرده. پرسیدم سر چی؟ گفت که اره....بعد از 3 سال که با هم دوست هستن امروز مچه دوستشو با یه دختر دیگه گرفته میگفت که سه سال باهاش دوستم و تو این سه سال همه کاری براش میکردم حتی خرجشو میدادم. پرسیدم چطور؟ گفت که آره دوستم درس میخونه و کار نمیکنه. خودم هم تو یه شرکت هواپیمائی کار میکنم. خلاصه خیلی ناراهت بود. بهش گفتم که تقصیر خودته که لوسش کردی برای همین هم ارزش تو رو نمیدونه. اگه تو هم با خودش مثله خودش رفتار کنی یا روش کم میشه و دیگه از این کارها نمیکنه چون از عکس العمل تو میترسه و یا اینکه لااقل تو هم دیگه دلت نمیسوزه و باهاش بیحسابی. یه فکری کرد و گفت شما راست میگی من خودم هم چند دفعه وسوسه شده بودم ولی به خودم میگفتم که نه من باید وفادار باشم اما حالا میبینم که اون اصلا لیاقته منو نداره......ولی من چه جوری این کارو بکنم....من تا حالا با کسی دیگه نبودم. منم گفتم تو نگرانه اون نباش....بعد با لبخندی بهش گفتم مگه من مردم؟؟اینو که گفتم یهو از خجالت قرمز شد و گفت یعنی با شما؟ گفتم آره من از تو سو استفاده نمیکنم میخوام بهت یاد بدم که چه جوری آزاد باشی و آزاد فکر کنی. بعد از اینکه اینو گفتم دیگه هیچ چیزی نگفت و منم مسیر و به طرفه خونه مجردیم کج کردم. تو خونه که رسیدیم براش یک شربت آلبالو درست کردم که یک کمی سر کشید بعدش من شروع کردم بغلش کردن و لب گرفتن.... اولش خودشو جم و جور میکرد اما به محض اینکه شروع کردم کسشو (از رو شلوار) مالوندن دیگه شل شد..... همزمان که لب میگرفتم با دست چپم بغلش کرده بودم و با دست راست از پشت گردن تا بالای کونش دست مکشیدم بعد دستم رو به زور تو شلوارش کردم و انگشت وسطیم رو به سوراخه کونش رسوندم و شروع کردم سوراخ کونش رو مالوندن.....جوووووون چه لبهای شیرینی.....سوراخ کونش نرم و مرطوب شده بود و همزمان با انگشت من کونش میچرخید....آروم آروم انگشتمو تو کونش کردم و شروع کردم چرخوندن...یه چند دقیقه که گذشت بردمش تو اتاق خواب و همزمان که لختش میکردم ..بوسش میکردم....لبش....گردنش....سینهاش. همین که امدم شورتشو دراوردم دیدم کسش خیس خیس و بی مو......بهش گفتم چی کار میکنی ....تو که اول خودتو خیس کردی.....زود لخت شدم تا چشمش به کیرم افتاد گفت وووواااا ی ی ی این چی دیگه ...چه کلفته....چه گنده س ... مثل یه نوشابه خوانوادس .....حالا دیگه هر دومون لخت بودم. خوابوندمش رو تخت....خودم هم روش و بین دو پاهاش....دست چپم زیر سرش و با دست راستم کیرمو به داخل کسش هدایت کردم.سرش که تو کسش رفت گفت آآآآآآ ی ی ی ی کسم داره پاره میشه ....خواهش میکنم یواش بکن....کیرمو دراوردم و یه خورده سرشو لای چاک کسش بالا و پائین میکردم و بعد دوباره تو کسش کردم...این دفعه تا ته کیرم کردم تو.....از درد و لذت و تعجب دهنش باز مونده بود و برای چند لحظه نفس نمیکشید....یهو داد زد آآآی ی ی ی ی کسم جر خورد!!!!!...کیرت کسمو پر کرده!!!!!......کیرتو تو کونم حس میکونم!!!! منم هی میگفتم جوووون...قربونت برم.....یه کمی تحمل کن.....دردت میاد؟؟؟؟ الان خوب میشه و هی عقب و جلو میکردم. دست چپم هنوز زیر سرش بود ماچش میکردم بعد دست راستمو بردم زیر کونش...دادم بالا...حالا دیگه جفت پاهاش بالا بود وکیرم تا خایه هام تو کسش میرفت و در میامد. میگفتم جووووون خوشت میاد؟؟؟کیرم قالب کست هست؟؟؟؟ ببین چه جوری کیرم مثل شیشه شور تو کست بیرون و تو میشه!!!! اونم هی آه و ناله میکرد. انگشتم رو دوباره تو کونش کردم....حالا دیگه خودم آمد و رفت کیرم و حس میکردم...دیگد دختره خودش هم شروع کرده بود به حال کردن و هی خودشو عقب و جلو میکرد....دیدم حالش خیلی خراب شده هی میگفت آخ جون ببین چه کیری تو کسمه جوووون ن این کسو بگا..... به خودم گفتم این کس اگه امروز از اینجا بره شاید بر نگرده پس بهتر که منم حسابی بگامش...کیرمو در اوردم....به دو زانو برش گردوندم ...کیرمو تا ته تو کسش کردم و هی عقب و جلو میکردم.....کمرش قوس برداشته بود ...سرش رو به بالا.....منم با دو دستم لمبه های کونشو باز کردم و با شستم سوراخ کونش رو میمالوندم. کیرمو (که از ابه کسش خیس شده بود) از کسش دراوردم گذاشتم رو چاک کونش و عقب و جلو میکردم گفتم ببین نترسی ها میخام بکنم تو کونت .گفت نه نه نه دردم میاد ...کیرت گندس کونمو پاره میکنه گفتم نترس یواش یواش میکنم توش. سر کیرمو چسبوندم در سوراخه کونش....دو طرفه کمرشو گرفتم و شروع کردم فشار دادن...دادش بلند شد...دیدم توش نمیره....دستامو گذاشتم سر شونه هاش فشار دادم.... سر کیرم رفت توش که یهو جیغ زد و خودشو پرت کرد جلو...دو دستی کونشو گرفته بود و از درد به خودش میپیچید. بعد از کلی قربون صدقه و دلداری دو باره ازش خواستم که لب تخت برام قمبل کنه. یکمی کرم نرم کننده با آب کسش به سوراخه کونش مالیدم و اول یک انگشتی بعدش دو تائی تو کونش کردم بعد دوباره سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم توش. نفسش بند امده بود....سوراخ کون تنگش دور کیرم قفل کرده بود کیرمو یواش یواش عقب جلو کردم تا یکمی که باز شد دو طرفه کمرشو محکم گرفتم و کیرمو تا خایه هام تو کونش کردم. داد میزد....آآآآی ی ی کونمو پاره کردی....ووووواااای ی ی ی کسو کونمو یکی کردی.....دیگه نمیتونم سوراخ کونمو جم کنم....دیگه نمیتونم بشینم..... ووواااای ی انم داره میاد بیرون....کیرت تو کونمه ولی تو کسم هم حسش میکنم..... منم میگفتم....جووون ن فدات شم دردت میاد؟؟.....فکر کردم کونت پاره میشه....تحمل کن الان اب میدم میگفت دارم از درد میمیرم....منم کیرمو دراوردم نشونش دادم گفتم ببین این داره تو کونت میره برای همین اینقدر درد میکشی تحمل کن ...بعد از من به هر کی دیگه که بدی درد نمیکشی. اینو که گفتم حشری شد و گفت پس منو بگا... منم دوباره کردم تو کونش و ایندفه از حال رفت و رو شکم خوابید منم همینطور افتادم روش و تند تند میکردم تو کونش و همزمان شروع کردم با کسش بازی کردن. یهو دیدم هوار کشید...سرش عقب و جلو میرفت و داد زد بیا اینم ابه کسم. منم دیگه وقتی داشت ابم میامد گفتم بیا..داره ابم میاد....همینطور که روش خوابیده بودم دستامو بردم پائین دو تا لمبرهاشو از هم باز کردم ...تا ته کیرم فشار دادم تو کونش و همونجا ابمو ریختم. وقتی کیرمو از کونش بیرون کشیدم دیدم کونش به اندازه قطر کیرم باز مونده و بسته نمیشه....بعد جفتمون بیحال افتادیم کنار تخت ...وقتی امد بره خودشو تو حموم بشوره.....اب کیرم(که به زردی میزد) از کونش تا سر زانوش راه افتاده بود
 کون دختر بچه

کوس کون دختر ناز و با حجاب افغانی hijabi girl


مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس کوس کون دختران بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشدموفق باشيد
سیاوش
http://iranpress3gp.blogspot.com/
اینجا پایگاه دوست یابی و همسر یابی اسلامی است که تنها هدف قرار دادن جمعیت ها و گروه های مختلف نژادی، اعتقادی، ذوقی و منطقه ای، پایگاهی برای معرفی علاقه مندان به ازدواج و یا دوست یابی میباشد. ولی جنده خانه نمی باشد



http://30xx.wordpress.com
 
برای بزرگنمایی روی عکس کوس کون کلیک کنید
عکس سکسی زنان آسیایی
 کوس تپل
دختر نازافغانی

 دختر ناز و با حجاب افغانی

جنده افغانی

hijabi girl

Anal Sex.Free Anal
گایش کون كون نازي




از اين جا بگم كه من با يه خانومي به اسم نازي كه البته شوهر دار بود دوست بودم حدود 4 سال پيش بود . نازي اهل لاهيجان بود و ار خوشگلي چيزي كم نداشت . ناري شده بود سوراخ فوري من هر وقت لنگ كس ميشدم اون به دادم ميرسيد. نزديك 1 سالي با هم بوديم و هر وقت ميخواستم در اختيارم بود . اما يه چيري كه من تو كفش بودم كون نازي بود كه هيچوقت نزاشت من از اون كون خوشگل كام بگيرم حتي يه بار خواستم به زور از كون بكنمش كه با گريه از من التماس كرد تمومش كنم و منو پشيمان كرد . تا اين كه من تو يه دانشگاه تو شهرستان قبول شدم و مجبور شدم از تهران برم. 4 ماهي تهران نيومدم و با نازي تلفني در ارتباط بودم .تا اين كه يه روز نازي اصرار كرد كه بيام تهران چون كه شوهرش براي چند روز قرار بود بره شمال. منم بهش گفتم كه نميشه بيام چون هيچ دليلي نميتونم براي خونواده بيارم . خلاصه قرار شد من بيام تهران و همون روز برگردم


کوس اسیای تنگ
گایش کون كون نازي
از اين جا بگم كه من با يه خانومي به اسم نازي كه البته شوهر دار بود دوست بودم حدود 4 سال پيش بود . نازي اهل لاهيجان بود و ار خوشگلي چيزي كم نداشت . ناري شده بود سوراخ فوري من هر وقت لنگ كس ميشدم اون به دادم ميرسيد. نزديك 1 سالي با هم بوديم و هر وقت ميخواستم در اختيارم بود . اما يه چيري كه من تو كفش بودم كون نازي بود كه هيچوقت نزاشت من از اون كون خوشگل كام بگيرم حتي يه بار خواستم به زور از كون بكنمش كه با گريه از من التماس كرد تمومش كنم و منو پشيمان كرد . تا اين كه من تو يه دانشگاه تو شهرستان قبول شدم و مجبور شدم از تهران برم. 4 ماهي تهران نيومدم و با نازي تلفني در ارتباط بودم .تا اين كه يه روز نازي اصرار كرد كه بيام تهران چون كه شوهرش براي چند روز قرار بود بره شمال. منم بهش گفتم كه نميشه بيام چون هيچ دليلي نميتونم براي خونواده بيارم . خلاصه قرار شد من بيام تهران و همون روز برگردم شهرستان ( ببين كس چه به روز ادم مياره)من ساعت 7 صبح رسيدم تهران و چون ميدونستم نازي تنهاست يه راست رفتم خونه نازي ( اينم بگم كه خودمو واسه يه سكس حسابي اماده كرده بودم .
گایش کون كون نازي
يعني يه كوچولو ترياك حب كردم ولي از ترس اين كه مبادا اثر نكنه اسپري دندون هم با خودم بردم اونجا) . طبق قرار قبلي نازي در وا گذاشته بود كه يه وقت همسايها منو پشت در نبينن و من زود برم تو .خونه نازي تو يه اپارتمان 5 طبقه بود و نازمن بدون اين كه پشت در معطل بشم رفتم تو كه با ديدن نازي برق از كونم پريد . پيش خودم گفتم واسه گائيدن اين حوري اگه لازم باشه راه قندهارم ميرم .البته نازي تنها نبود و دوستش هاله كه اونم مثه نازي كس تشريف داشت اونجا بود. نازي تنها بچه ش رفته بود مدرسه و من مونده بودم با 2 تا كس ناز بد پذيرائي و خوردن صبحانه . من رفتم دستشوئي كه اين كير گرسنه رو با اسپري اماده كنم . بيرون كه اومدم ديدم هاله تنهاست و با چشاي نازش به اتاق خواب اشاره كرد ( يعني برو اونجا كه نازي منتظرته

گایش کون ملس
كه يه گناهي كرده باشه. ولد من بي توجه بدون معطلي رفتم سراغ اصل ماجرا بعد يه كم عشق بازي و خوردن سينهاي بلورين و كون سفيد نازي و اطمينان از اين كه ترياك و اسپري اثر خودشو كرده نوبت گائيدن كس تپل نازي شد. اما همين كه كيرمو انداختم تو كس نازي ديدم كيرم پر خون شد . از يه طرف داشت حالم بد ميشد از طرف ديگه داشتم به اين شانس كيري و اين ضد حالي كه خوردم به زمين و زمان فحش مبدادم . سريع از رو تخت بلند شدمو به نازي گفتم مسخره كردي منو اين همه راه اومدم اون وقت تو پريوديو. كه نازي گفت به خدا وقتش نبودو منم امروز صبح فهميدمو از اين حرفا اما من كير رو خورده بودم و مدام فحش ميدادم .


 عکس, کون گرد و تپل
 بعد 5 دقيقه بلند شدم كه لباسامو بپوشم كه نازي ميگفت بيا با دهن . بيا بزار لاي سينه هام . كه من با يه حالت قهر گفتم بابا اصلا امروز نصيب نيست بي خيالي طبقه اول زندگي ميكردتو همين گيرو دار يهو نازي برگشت گفت خب بيا از عقب !!!!!!!!!!!! من باورم نميشد انگار تمام دنيا رو بهم دادن 1سال ونيم تو كف اون كون بودم حالا نازي خودش گفت بيا از عقب!!!!!!! اگه تو اون لحظه هاله ميگفت بيا از كس و كون منو بكن ولي بي خيال نازي شو باز قبول نميكردم چون من ارزوم گائيدن كون نازي بود . اون بنده خدا فكر ميكرد من مثه هميشه زود كارم تموم ميشه و پيش خودش حساب كرده بود فوقش 5 دقيقه تحمل ميكنه . اما غافل از اين كه من با انواع وسائل تاخير اومدم سراغش. زودي پريدم با كرم كيرمو نرم كردم و رفتم سراغ نازي تنها چيري كه من از اون لحظه يادم اينه كه نازي با التماس گفت جون مادرت فقط يواش. سوراخ كون نازي رو با ولع با انگشتام باز ميكردم كيرمو اماديه فتح اون قله دست نيافتني ميديدم با اولين فشارجيغ نازي بلند شد . اما هوس من حس ترحم رو تو من كشته بود با تمام قدرت تلمبه ميزدم خودم رو تو اسمونا ميديدم از شانس بد نازي هم ترياك خوب موقئي اثر كرده بوئ هم اسپري اثر خودش رو داشت چشمام رو بسته بودم و به اون روزي فكر ميكردم كه اولين بار نازي رو ديدم و چطور اون كون خوشگلش باعث شد برم دنبالش و تورش كنم حالا كير من تو همون كون بود . يه لحظه چشامو باز كردم ديدم اشك تو چشاي نازي جمع شده و داره از درد ملافه رو گاز ميگره و ميگه بسه . صداي نازي بلند شده بودو هاله اومده بودپشت در و ميگفت شما داريد چي كار ميكنيد همسايه ها همه فهميدن يه كم يواش تر .
 
 اما من هاليم نبود مثه كسي كه اولين بار باشه كه كس ميبينه با تمام قدرت تلمبه ميزدم . ديگه داشت كم كم خالي ميكردم كه ديدم كيرم خوني شده . خوب كه دقت كردم ديدم داره از كون نازي خون مياد
خيلي ترسيده بودم چون تا حالا كسي رو جر نداده بودم . اما من بايد خالي ميكردم . اين بار دلم نيومد بكنم تو كون نازي . هر چند اون كاملا بي حال بود و هيچي حاليش نبود . كيرمو گذاشتم لاي سينه هاشو هونجا خالي كردم . نازي بي حلا رو تخت افتاده بود . من شرتمو پوشيدم و رفتم بيرون . هاله همين كه منو با اون وضع ديد گفت يه كم راحت باش خجالت نكشي. منم بدون اعتنا به حرفش يه سيگار روشن كردمو گفتم برو بيبين نازي چشه . هاله سريع رفت تو اتاق و تازه فهميده بود كه چه بلائي سر دوستش اومده .از اون به بعد ديگه هيچ وقت نتونستم نازي رو از كون بكنم
فرستنده اقا مهدی
http://iranpress3gp.blogspot.com/

کلیپ باحال از ساک زدن

کلیپ باحال از ساک زدن


http://iranpress3gp.blogspot.com/
اینجا پایگاه دوست یابی و همسر یابی اسلامی است که تنها هدف قرار دادن جمعیت ها و گروه های مختلف نژادی، اعتقادی، ذوقی و منطقه ای، پایگاهی برای معرفی علاقه مندان به ازدواج و یا دوست یابی میباشد. ولی جنده خانه نمی باشد
http://30xx.wordpress.com/
یه کلیپ باحال از ساک زدن

http://www.filesonic.com/file/81184777/5.3gp
لینک کمکی
http://hotfile.com/dl/103828606/52144dc/5.3gp.html


سوراخ کون


کون تنگ
کوس کردن حسابی

گایش کون
 
این کون کردن داره

این کون کردن داره

ساک زدن


سكس مقعدي



سکس با  ناديا
سلام اسم من احسان و ميخوام اين داستان واقعي رو كه اولين داستان سكسي منه براتون تعريف كنم يادمه 8 سالم بود كه با دختر همسايمون هم بازي بودم و يكسره با هم بوديم يك روز كه مثل هميشه تو خونه با هم بازي ميكرديم يهويي ناديا(دختر همسايه مون) شلوارشو كشيد پايين و گفت ببين! منم كه تا اون لحظه همچين چيزي نديده بودم شكه شدم رفت وگذشت تا اينكه من كلاس پنجم بودم و ناديا چهارم يك روز ناديا اومده خونمون و داشتيم با هم گرگم به هوا بازي ميكرديم ما طبقه بالا بوديم و خانواده منم طبقه پايين ، يهويي دستم خورد به كون ناديا واي اينقدر نرم بود كه ديونه شدم و به بهونه اينكه بيا پايين از كونش ميگرفتم و ميمالوندم! يكي دو روز بعد ناديا اومد خونمون و مثل هميشه مشغول بازي بوديم يهو نميدونم چي شد كه چهار دست و پا شد منم كه با ديدن كونش ديونه شده بودم يهويي ديونه شدم و كونشو چسبيدم وااااااااي كه چه كون نرمي داشت! يكم مالوندمش و خودمو بهش چسبوندم وااااااااي كه چه حالي ميداد يكم خودمو عقب جلو كردم يهو يك حالتي بهم دست داد خيلي ترسيدم و از ناديا جدا شدم و رفتم دستشويي ديدم يك مايع سفيد رنگ از كيرم زده بيرون كه بعدا فهميدم ابم بوده ، باز هم رفت و گذشت تا اينكه من شدم سوم راهنمايي وناديا دوم يك روز من مريض بودم و نميتونستم تكون بخورم مامانم كار داشت بايد ميرفت بيرون بخاطر همين مامانم رفت پيش مامان ناديا و گفت كه با ناديا بيان خونه ما تا وقتي مامانم مياد اونا هم اومدن ومامانم رفت من زير پتو بودم مامان ناديا به ناديا گفت من ميرم خونه خالت تا نيم ساعت ديگه ميام اگه احسان چيزي خواست بهش بده اونم قبول كرد! يادمه شبكه دو يك فيلم سينمايي ايراني گذاشته بود و داشتيم ميديدم كه ناديا گفت احسان سردمه منم گفتم بيا پهلوي من اونم اومد و كنارم دراز كشيد نميدونم چي شد كه ناخداگاه لبامون رفت رو هم واااااااي چه لباي شيريني داشت داشتم مي مردم از بس خوشمزه بود دستمو بردم روي كسش يكم ماليدم اونم داشت كير منو از جا درمياورد من كه حالا ديگه حرفه اي شده بودم قشنگ داشتم كس نازشو ميمالوندم بعدش رفتم سراغ كونش يكم انگشتمو خيس كردم و سر انگشتمو كردم تو كونش و يك اخ كوچولو گفت شروع كردم يواش يواش فرو كردن توكونش واي كه چقدر تنگ بود.كم كم دمر خوابوندمش منم رفتم روش يكم سر كيرمو كردم تو كونش ديدم خيلي درد ميكشه بي خيال شدم و گذاشتم لاي پاش و تلنبه زدم اينقدر زدم كه ابم اومد همش ريخت لاي پاهاش اين اولين داستان سكس من بود اميدوارم خوشتون اومده باشه.پایان.مرسی از دوست گلم بخاطر ارسال این داستان قشنگ